تبلیغات
دندانپزشکی 88 تبریز
دندانپزشکی 88 تبریز
قالب وبلاگ

به سقوط خرمشهر چیزی نمانده بود.

بهنام می رفت شناسایی. چند بار او را گرفته بودند،

اما هر بار زده بود زیر گریه و گفته بود: «دنبال مامانم می گردم، گمش کردم.»

عراقی ها هم ولش می کردند. فکر نمی کردند که بچه سیزده ساله برای شناسایی بیاید.


✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩



[ یکشنبه 4 خرداد 1393 ] [ 10:54 ق.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :