دندانپزشکی 88 تبریز

جلسه ی دو تا مانده به آخر (15) :

صفحه 3 قسمت overbite : «عمومی» تبدیل شود به «عمودی»

صفحه 3 قسمت overjet : فاصله ی سطح لبیال دندانهای قدامی بالا با لبه ی اینسیزال دندانهای قدامی پایین

صفحه 8 سطر 7 :جای مزیال و دیستال عوض شود


نوشته شده در یکشنبه 9 بهمن 1390 ساعت 12:29 ق.ظ توسط وحید پیشاهنگ نظرات |

1- آخر جزوه ی جلسه 8 رادیو، اصلاحیه  ی جلسه 7 جراحی رو مطالعه كنین.

2- ج 7 ص 7 سطر آخر:  دو نوع نخ = نوع 1 و 2


نوشته شده در جمعه 7 بهمن 1390 ساعت 12:31 ب.ظ توسط وحید پیشاهنگ نظرات |

در جلسه 9جراحی صفحه 3 سطر8:

0.5 میلی لیتر به ازای هر کیلوگرم در هر 
ساعت صحیح است.

نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن 1390 ساعت 10:52 ب.ظ توسط سجاد شیرازی نظرات |

 

سلام

91/3/25   كنترل عفونت

  91/4/6   پاتولوژی 2

91/4/10   پریودنتولوژی 1

91/4/13   اندو 1

91/4/17   پارسیل 1

91/4/19   بهداشت

91/4/22   رادیولوژی 2

91/4/25   مواد دندانی 2 ()

91/4/28   زبان تخصصی 2

با توجه به اینكه برنامه ی امتحانی ترم ششم رو تا چند روزه دیگه باید تحویل بدم، لطفا هركس هر نظری در این مورد داره هرچه سریع تر بده تا به یه جمع بندی برسیم تا دیگه لازم نباشه  قبل شروع امتحانات بحث و جدل بكنیم و هی امتحان جا به جا بكنیم!!

یه توضیح اینكه لطفا پیشنهاداتی كه می گین قابل اجرا باشه!! چون من از مدت حداكثری (3 هفته) كه تعیین شده بود هم یه چن روزی رد شدم + اینكه امتحان كنترل عفونت هم قراره زودتر برگزار بشه (12 روز قبل از امتحان پاتو 2) ، البته اگه آموزش و گروه قبول بكنن!

درس تجهیزات رو هم احتمالا این ترم نداشته باشیم، اگرم باشه، امتحانش زود برگزار می شه و مشكلی نیست...

ممنونم


نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن 1390 ساعت 08:00 ب.ظ توسط وحید پیشاهنگ نظرات |

سخت است
حرفت را نفهمند
سخت تر این است که
حرفت را اشتباهی بفهمند.....

نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن 1390 ساعت 11:31 ب.ظ توسط میلاد غنی زاده سخت نیست ؟؟ |

سلام و خسته نباشید خدمت همه ی دوستان

جلسه اول : صحیح

جلسه دوم : صحیح

جلسه سوم : صحیح

جلسه 4 : صحیح

جلسه 5 : صحیح

جلسه 6 : صحیح

جلسه هفتم : تبدیل شود به 9

جلسه 8 : تبدیل شود به 7

جلسه نهم(!) : تبدیل شود به 8

جلسه 10 : صحیح

جلسه 11 : صحیح

جلسه ؟12 : تبدیل شود به 14

جلسه 13 : تبدیل شود به 12

جلسه (6/9/90) Relating patient to articulator : تبدیل شود به 13

الان از جلسه 1 تا 14 كامله ، یكی هم هست كه نوشته «یكی مونده به آخر» كه نمی دونم كودومه و باید بقیه ی جلسات نوشته بشه تا معلوم بشه!

و اما یه نكته ی حیاتی...

از ترم بعد لطفا شماره ی جلسات رو از من بپرسید و بنوسید تا مثل این ترم قاطی نشه! اگرم ندونستید یا من در دسترس نبودم فقط تاریخشو بنویسین و شماره ای نوشته نشه..

منم سعی میكنم همه ی جلسات رو یادداشت كنم تا معلوم بشه تو هر درس كدوم استاد اومده تو جلسه ی چندم و كدوم تاریخ.

ضمنا كپی كتاب مربوط به درس جراحی (دكتر فرهادی) ، مربوط به جلسه ی 12 هستش نه 13 !

ممنونم


نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن 1390 ساعت 02:50 ب.ظ توسط وحید پیشاهنگ نظرات |

 

کیک شب قبل از امتحان

 

هدیه ویژه ولی بی اثر برای استادان!!!

هدیه ویژه دانشجویان به استادان یک کیک خوشمزه


نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن 1390 ساعت 08:06 ب.ظ توسط مهدی رهبر نظرات |

سلام دوستان عزیز
مهلت ارسال آثار به پنجمین جشنواره آموزشی شهید مطهری تا15 بهمن ماه تمدید شد.
الان که این فرصت در اختیار دانشجویان عزیز قرار داده شده تا بتونیم مشکلات آموزشی خودمون رو به گوش مسئولین برسونیم پس چه بهتر که از اون استفاده کنیم! آیا ما واقعا مشکل آموزشی نداریم؟؟؟!!! آیا  راه حلی برای حل مشکلاتمون در نظر نداریم؟؟؟!!! شما اگر معاون آموزشی دانشکدتون بودید چه برنامه هایی برای بهبود آموزش در نظر میگرفتید؟؟ اگر مدرس درس خاصی بودید چه ایده هایی برای پیشرفت دانشجوهاتون ارائه میکردید؟؟ اگر میخواید پاسخ این سوالات رو بدید با پر کردن فرمهای جشنواره به  نشانی http://jsm.tbzmed.ac.ir/?MID=21&Type=News&TypeID=2&id=4 و ارسال آن به آدرس ایمیل jsm.stu@gmail.com  در جشنواره شرکت کنید. جهت اطلاعات بیشتر من و دوستانم فراز ضرغامی، مهدی کریمی شعار، آرزو قریشی، ساجد جعفرزاده(پزشکی)، معصومه عباسی (دندان پزشکی)، ساحل وحدتی( داروسازی) و نمایندگان جشنواره در سایر دانشکده ها (مندرج در وبسایت جشنواره)درخدمتتون هستیم.
به امید موفقیت
حسین مازوچیان
عضو کمیته مشورتی دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی تبریز و  دبیر بخش دانشجویی پنجمین جشنواره آموزشی شهید مطهری

نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن 1390 ساعت 12:46 ب.ظ توسط وحید پیشاهنگ نظرات |

« شبهای امتحان »



بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود


این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟!



مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده

گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود !



خر به افراط زدم * ، گیج شدم قاط زدم

قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود !



استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان

دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود !



مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه

به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود !



مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست

خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود !



هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او

چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود



رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو

این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود



توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم

خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود !!!



" مشروط الشعرا "

منبع : این مطلب از وبلاگ بچه های 89 کش رفته شده است !!

بچه ها ، فک کنم پاتو رو بد جور خراب کردم !!!  شما چی طور ؟؟؟


نوشته شده در سه شنبه 27 دی 1390 ساعت 12:13 ق.ظ توسط میلاد غنی زاده دلا خو کن به مشروطی که آن هم عالمی دارد |

روش تحقیق               شنبه           17/10/90     ساعت      12:15

پاتولوژی 1                   یكشنبه        25/10/90     ساعت       10

رادیولوژی 1                 سه شنبه     27/10/90    ساعت     10:30

ترمیمی 1                   شنبه            1/11/90      ساعت     11:30

مواد دندانی 1             دوشنبه         3/11/90     ساعت       11

جراحی 1                    شنبه            8/11/90     ساعت       9

پروتز كامل 1               دوشنبه        10/11/90    ساعت      11:30

زبان تخصصی 1           چهارشنبه     12/11/90   ساعت      10:30

بیماری های درونی     شنبه           15/11/90    ساعت       9 

فارماكولوژی               پنجشنبه      27/11/90    ساعت       11


نوشته شده در پنجشنبه 15 دی 1390 ساعت 08:35 ب.ظ توسط وحید پیشاهنگ نظرات |

آیا میدانید: در جهان به ۶۰۰۰ زبان تکلم میشود.

آیا میدانید: هر قاره ای، شهری به نام «رم» دارد.

آیا میدانید: که حلزون می تواند سه سال بخوابد .

آیا میدانید: دلفین ها با یک چشم باز می خوابند .

آیا میدانید: قلب زنان نسبت به مردان تندتر می زند .

آیا میدانید: ناراحتی های پا در زنان ۴ برابر مردان است.

آیا میدانید:کوسه ها از بیماری سرطان در امان هستند .

آیا میدانید: هیچ گورخری، خط های مشابه دیگری ندارد.

آیا میدانید: ۱۳ درصد جمعیت جهان، صحرانشین هستند .

آیا میدانید: چهار پنجم جانوران رو حشره ها تشکیل داده اند.

آیا میدانید: تنها در یک پرواز، زنبور عسل به ۷۵ گل سر می زند.

آیا میدانید: چشم انسان معادل یک دوربین ۱۳۵ مگاپیکسل است.

آیا میدانید: ژاپن، پرمصرف ترین کشور جهان در زمینه انرژی است.

آیا میدانید: در ساخت دیوار بزرگ چین، آرد برنج به کار رفته است.

آیا میدانید: توماس ادیسون، مخترع لامپ از تاریکی وحشت داشت.

آیا میدانید: یک کودک ۴ ساله روزانه بیش از ۴۰۰ سوال می پرسد!

آیا میدانید: شیرها تا سن ۲ سالگی قادر به غرش کردن نمی باشند.

آیا میدانید: در هر یک گرم خاک، حدود ۱۰ میلیون باکتری زندگی می کند.

آیا میدانید: استرس باعث می شود، مرغ ها پرهای خود را از دست بدهند.

آیا میدانید: تعداد مرغ ها در سراسر جهان تقریبا با جمعیت انسان مساوی است.

آیا میدانید: به طور متوسط، هر فردی ۵ سال از عمر خودش را صرف خوردن می کند.

آیا میدانید: سرعت خواندن از صفحه رایانه نسبت به کاغذ معمولی ۲۵ درصد کندتر است.

آیا میدانید: نقاش معروف «لئوناردو داوینچی» معروف ترین نقاشی خود به نام «لبخند مونالیزا» را نه تاریخ زد و نه امضا کرد.

آیا میدانید: بازیافت تنها یک بطری شیشه ای، مقدار انرژی موردنیاز یک لامپ ۱۰۰ واتی به مدت ۴ ساعت را تامین می کند.

آیا میدانید: پرنده فلامینگو قادر است با سرعتی حدود ۵۵ کیلومتر در ساعت پرواز کند. این پرنده در یک شب حدود ۶۰۰ کیلومتر مسافت را طی می کند.


نوشته شده در جمعه 18 آذر 1390 ساعت 11:50 ب.ظ توسط مهدی رهبر نظرات |

بلوار ، خیابان اصلی محل بود . محرم ها سر تا سر بلوار پر از ایستگاه صلواتی میشد . سالهای قبلتر فقط یکی دو ایستگاه علم می شد . کم کم هر هیات یک ایستگاه علم  کرد و حالا دیگر به خاطر کمبود جا و کثرت هیات ها ایستگاه ها دیوار به دیوار هم علم میشد. بعضی چای می دادند ، بعضی شیر کاکائو و بعضی دیگر هم شربت .
سن و سالی نداشتند . همه ده دوازده ساله بودند. نام حسین دور هم جمعشان کرده بود . اینها که تا دیروز سر توپ و کتاب و دفتر دائم در کوچه دعوایشان میشد ، حالا به عشق حسین با هم رفیق شده بودند و آویزان خانواده ها که پارچه و میز و ضبط و ...بگیرند تا یک ایستگاه صلواتی کنار قطار ایستگاه ها محل علم کنند .

ان روز ها تمام فکر و ذکرشان شده بود این ایستگاه . شربت می دادند و نوحه پخش می کردند . خیلی هم وسواس داشتند که نوحه هایشان به روز باشد و کمتر شنیده باشندش . شب عاشورا اوج کار ایستگاه ها بود . بلوار پر از جمعیت می شد و دیگر جای سوزن انداختن نبود .طرفهای ساعت 9 شب بود که دیدیم با عجله آمدند و هر چه بطری نوشابه خانواده داشتیم برداشتند و بردند . آنقدر عجله داشتند که جواب هیچ کس را نمی دادند . تا صبح در ایستگاهشان بودند . فردایش ماجرا را تعریف کردند :یکی دو ساعت بعد از شروع مراسم آذوقه شان که یک دیگ شربت بود تمام می شود و دیگر چیزی برای دادن به عزاداران ابا عبدالله نداشتند .حال همه گرفته میشود که فکری به ذهنشان میرسد .با بطری های نوشابه ای که از خانه هایشان جمع کردند هر کدام به یکی از ایستگاه های صلواتی میرود و به اسم عزادار اباعبد الله یک بطری نوشابه شربت می گیرد . بعد همه را می آورند و در ایستگاه خودشان و به عزاداران می دهند .

حکایت جالبی بود . وقتی ماجرا را تعریف می کردند هم خندیدیم و هم گوشه دلمان یک حالی شد . آنها بی بضاعتیشان را با شربت های ایستگاههای همسایه جبران کرده بودند ولی ما برای دست های خالیمان چه کرده بودیم ؟


نوشته شده در شنبه 12 آذر 1390 ساعت 11:52 ب.ظ توسط میلاد غنی زاده نظرات |

بسمه تعالی

 

همه ساله جشنواره شهید مطهری به منظور قدردانی از فرآیند های برتر آموزشی و همچنین معرفی محصولات آموزشی در سطح كشوری و دانشگاهی برگزار می گردد.در این جشنواره حداكثر از یك فرآیند دانشجویی نیز در صورت وجود تقدیر به عمل می آید.متاسفانه حضور دانشجویان در این جشنواره بسیار كمرنگ جلوه می كند ولی از آنجا كه دانشجویان مشتریان اصلی نظام آموزشی هستند نیاز به فعالیت بخش دانشجویی در چنین موقعیتی برای طرح راه حل های مناسب به منظور بهبود شیوه های سنتی آموزشی ملموس است.در همین راستا با حمایت های بی دریغ سركار خانم دكتر مهستی علیزاده ،رئیس مركز مطالعات و توسعه آموزش علوم پزشكی و دبیر علمی جشنواره،برآن شدیم تا با تشكیل دبیرخانه بخش دانشجویی زیر نظر دبیرخانه جشنواره ،قسمت دانشجویی را قوی تر و كاراتر از سالهای پیش برگزار كنیم.به همین منظور از تمامی دانشجویان علوم پزشكی دعوت به عمل می آید،تمامی محصولات و فرآیندهای آموزشی خود را از قبیل فیلم، عكس، شعرو...به دبیرخانه تحویل دهند. همچنین برای مشاركت هر چه بیشتر دانشجویان ،فرم هایی تهیه شده است تا عزیزان مشكلات موجود درنظام آموزشی  فعلی و راه حل های پیشنهادی مناسب خود را برای برطرف كردن این مشكل،در قالب آن به دبیرخانه ارائه نمایند.سعی برآن خواهد شدتا ایده های برتر با حمایت مركز تحقیقات آموزش پزشكی در قالب طرح تحقیقاتی به پدیده بدل شوند.

دبیربخش دانشجویی پنجمین جشنواره آموزشی شهید مطهری

حسین مازوچیان

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر 1390 ساعت 09:28 ب.ظ توسط وحید پیشاهنگ نظرات |

الهی ای حبیب اشک جاری.....به سویت آمدم با بی قراری...//الهی!چه دارد آنکه تو راندارد،وچه ندارد آنکه تورا دارد!...




نوشته شده در جمعه 4 آذر 1390 ساعت 04:10 ب.ظ توسط میلاد غنی زاده نظرات |

           بر قامت دلربای مهدی صلوات

(الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم )
                         

 

                             


نوشته شده در دوشنبه 23 آبان 1390 ساعت 11:54 ب.ظ توسط مهدی رهبر نظرات |


نوشته شده در دوشنبه 23 آبان 1390 ساعت 11:46 ب.ظ توسط مهدی رهبر نظرات |

+ عیب كار از جعبه تقسیم نیست//سیم سیار دل ما سیم نیست//این خدا این هم هزاران طول موج//دیش احساسات ما تنظیم نیست




نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان 1390 ساعت 11:28 ب.ظ توسط میلاد غنی زاده نظرات |

سلام دوستان ،عیدقربان، جشن رهایی ازاسارت نفس وشکوفایی ایمان ویقین ،عیدسرسپردگی وبندگی ،عیدنزدیک شدن دلها به قرب الهی مبارک باد




نوشته شده در یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 10:05 ب.ظ توسط میلاد غنی زاده نظرات |

من که به هیــــــچ دردی نمیخورم... . . . این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند..!!



نوشته شده در یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 10:05 ب.ظ توسط میلاد غنی زاده نظرات |

پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله مکارم شیرازی - یکی از تازه‌ترین استفتائات از آیت‌الله مکارم شیرازی سوال خانمی است که نظر آیت‌الله مکارم شیرازی را نسبت به شروط مورد علاقه او برای عقد ازدواج جویا شده است.

این خانم، شروط را در اینترنت دیده است و پس از مشورت با دوستان خود، آن را با خواستگار خود هم مطرح نموده است اما پس از موافقت خواستگار با این شروط، محضردار از تایید این شروط و ثبت عقد ازدواج خودداری کرده است.متن سوال این خانم و پاسخ آیت الله مکارم شیرازی چنین است:

بنده از اینترنت شرایطی را در مورد ازدواج دیدم که خیلی خوب و عادلانه هم بود و من از آنها پرینت گرفتم و به دوستانم هم نشان دادم و آنها هم تایید کردند که شرایط بسیار خوبی است و می‌تواند برای دختری که قصد ازدواج دارد بسیار مفید باشد برای همین با خواستگارم مطرح کردم و او هم پذیرفت ولی وقتی رفتیم محضر، محضردار که یک روحانی هم بود گفت اکثر این‌ها شرایط خلاف شرع هستند و به درد نمی‌خورند و حتی به تمسخر گفتند که شاید هر کس این‌ها را نوشته قصد دست انداختن خانم‌ها را داشته است، من خیلی ناراحت شدم. واقعاً همین مسایل است که باعث می‌شود ما جوان‌ها دین‌گریز شویم. چرا نباید به شرایط مورد توافق طرفین احترام قایل شد؟
من شرایط را هم برایتان ارسال می‌کنم و از شما خواهش دارم که مرا راهنمایی فرمایید.
از لطف شما هم ممنونم


۱-زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل به غیر داد تا زوجه در هر زمانی که بخواهد از جانب زوج اقدام به متارکه کرده و خود را از علقه زوجیت رها سازد به هر طریق اعم از بذل یا اخذ مهریه.
۲-زوج به زوجه وکالت بلا عزل داد تا هر زمان خواست مهریه را به هر میزان که خواست افزایش دهد.
۳- زوجه اجازه دارد هر زمان اراده نمود به خارج از کشور مسافرت نموده و نیازی به اجازه مجدد زوج نباشد چه برای اخذ یا تمدید یا تجدید گذرنامه و این اجازه دائمی است.
۴- زوجه حق ادامه تحصیل را تا هر مرحله‌ای که لازم بداند خواهد داشت در هر مکان و محلی که ایجاب کند .
۵- زوج، زوجه را در انتخاب هر شغلی که مایل باشد و در هر محلی که صلاح بداند مخیر می‌نماید.
۶- زوج مکلف است هنگام جدایی اعم از اینکه متارکه به درخواست زوج باشد یا به درخواست زوجه، کلیه دارایی خود را اعم از منقول و غیر منقول و وجوه نقدی بلا عوض به زوجه منتقل نماید.
۷- حق انتخاب مسکن و تعیین کشور و شهر یا محل آن با زوجه خواهد بود.
۸- حضانت فرزندان بعد از طلاق مطلقاً با زوجه خواهد بود و در صورت خروج از کشور نیز نیازی به اذن پدر نخواهد بود.
۹-اختیار زمان بچه‌دار شدن مطلقاً در اختیار زوجه خواهد بود.
۱۰-نزدیکی و تمکین در اختیار زوجه بوده و هر زمان که اراده نمود زوج مکلف به همبستری با زوجه خواهد بود.
۱۱-اگر احیاناً تقاضای همبستری از سوی زوج باشد زوج باید قبلاً مبلغی (که از سوی زوجه تعیین می شود) به شماره حساب زوجه واریز نماید با این حال زوجه در نزدیکی مخیر بوده و این امر موجد هیچ حقی هم برای زوج نخواهد بود.
۱۲-زوج به هیچ عنوان حق طلاق زوجه را نخواهد داشت.
۱۳-زوج پس از متارکه به هیچ عنوان حق ازدواج را نخواهد داشت اعم از نکاح دائم یا نکاح منقطع.
۱۴-زوجه هر وقت مصلحت بداند می تواند زوج را تنبیه بدنی نماید و زوج حق هر گونه اعتراض بعدی را در این خصوص از خود سلب و ساقط می‌نماید.
۱۵-زوج مکلف به انجام کلیه کارهای منزل بوده و در موقع جدایی نیز حق درخواست اجرت المثل را از این حیث نخواهد داشت.
۱۶-زوجه هر گونه که مقتضی و صلاح بداند در برقراری ارتباط با دیگران مخیر بوده و زوج حق هر گونه اعتراض بعدی را از خود سلب و ساقط می‌نماید.
۱۷-درخصوص تربیت اولاد زوجه هر گونه صلاح بداند اقدام خواهد نمود و زوج حق دخالت در این خصوص را نخواهد داشت.
۱۸-ریاست خانواده با زوجه خواهد بود.
۱۹-زوجه شرط نمود که زوج ضمن اطاعت کامل از زوجه از والدین ایشان نیز تبعیت کامل داشته باشد.
۲۰-زوجه شرط نمود عند اللزوم نفقه والدین ایشان نیز با زوج باشد.
۲۱-حق رجوع بعد از طلاق با زوجه خواهد بود.
۲۲-نفقه زوجه علاوه بر مصادیق قانونی که عبارت از تهیه مسکن و البسه و خوراک و هزینه های بهداشتی و دارویی می‌باشد شامل کلیه تفریحات زوجه نیز از قبیل مسافرت خارج از کشور و غیره خواهد بود و میزان نفقه نیز توسط زوجه بدون لحاظ کردن وضعیت مالی زوج تعیین خواهد شد.

پاسخ آیت‌الله مکارم شیرازی:

فکر می‌کنیم آنچه نوشته‌اید، منظورتان مزاح و شوخی بوده. هیچ برده‌ای هم در دوران بردگی دارای چنین محدودیتی نبوده و اگر زوجی را پیدا کنید که زیر بار این شرایط برود حتما باید او را به طبیب روانی معرفی کنید.


نوشته شده در جمعه 13 آبان 1390 ساعت 07:54 ب.ظ توسط مهدی رهبر نظرات |

سلام

کسب رتبه های برتر علوم پایه توسط همکلاسی  عزیز رو خدمت ایشان و خانواده محترم شان تبریک عرض می نماییم . با امید موفقیت در همه مراحل زندگی

البته امیدواریم مسئولین دانشکده به نحو احسن از این بزرگواران تقدیر به عمل اورند .

 


نوشته شده در دوشنبه 9 آبان 1390 ساعت 11:38 ب.ظ توسط میلاد غنی زاده تبریک نمی گید ؟ |

گفت‌وگو کردن با رقمی اینچنینی قطعا کار ساده ای نیست، قرار گفت‌و‌گو گذاشتن هم با همچین رقمی آسان نیست. متن زیر حاصل تلاش چندین روزه ی همکاران ما برای تنظیم قراری برای گفت‌و‌گو با جناب سه هزار میلیارد تومان می‌باشد که نهایتا ظهر دیروز طی تدابیری صورت گرفت.

شما واقعا چقدرید؟
زیاد

نه خارج از شوخی، شما چقدرید؟
مگه بنده با شما شوخی دارم؟
اما حالا برای اینکه ذهن خوانندگانتان روشن شود ، باید بگویم که برخی از دوستان محاسبه کرده و به این نتیجه رسیده اند که اگر از زمان پادشاهی کوروش، سالی 1 میلیارد تومان پس انداز می‌شد، الان بعد از 2500 و خورده ای سال، هنوز هم به اندازه من نمی‌رسیدند و 400 ، 500 میلیاردی کسری داشتند.

 

اما برخی اعلام کرده اند که پادشاهی به اسم کوروش وجود خارجی نداشته است.
خب. ببینید! اگر اتفاق خاصی نمی افتاد، قرار بر این بود که من هم وجود خارجی نداشته باشم. اما متاسفانه یک باره همه چیز تغییر کرد. پاسخم قانع کننده بود؟

هر چیزی که شما بگویید قانع کننده است! به عنوان سوال بعدی شما هم به عبارت " پول خوشبختی نمی‌آره " معتقد هستید؟
شما من رو داشته باش، ببین می‌آره یا نمی‌آره!

یعنی میشه من شما رو داشته باشم؟
دو دقیقه بهت خندیدم پسر خاله شدی؟

عذر میخواهم! با شما چه کارهایی میشود انجام داد؟
بهتر است بپرسید چه کارهایی نمی‌توان انجام داد.
اما باز هم برای روشن شدن ذهن خوانندگان تان ، باید بگم که با بخشی از من می توان کل دریاچه ارومیه را از شیرکاکائو پر کرد!
یا میتوان کل شهرستان بم را از نو ساخت.
حتی جالب است بدانید من می‌توانم با بخشی از خودم بحران اقتصادی حاکم بر کشور یونان را حل کنم.
و یا اینکه می‌توانم تقریبا یک ماه به 70 میلیون نفر، 40 هزار تومان پول توجیبی بدهم!!!!

شما چقدر جذاب صحبت میکنید!
شرایطم اینطور اقتضا می‌کند!

شما خواهر یا برادر هم دارید؟ اصلا فرزند چندم خانواده تان هستید؟
من برادران زیادی دارم اما خواهر ندارم. اکثر برادران من علاقه‌ای به معرفی شدن ندارند، اما چند تایی از برادرانم معروف شدند، اما متاسفانه من نمی‌توانم نامی از آن ها به زبان بیاورم.

نظر شما در مورد حذف صفر از واحد پولی و مالی کشور چیست؟
من تا حدود زیادی مخالف این کار هستم و حس میکنم در راستای محدود کردن ما این کار رو میخواهند انجام دهند. به هر حال 12 صفر ِ جلوی ما کجا و 8 صفر کجا!

راستی یک سوال دیگر اینکه چرا شما را به تومان ، اما میزان یارانه ها، حقوق کارگران و امثالهم را به ریال اعلام میکنند؟
خب این هم به جریان همین صفر ها بر می‌گردد. شما تصور کنید به جای 12 صفر ، 13 تا می‌بود؛ طبیعتا بار روانی منفی بیشتری داشت و به همین صورت میزان حقوق ها ، یارانه ها و ... هرچه دارای صفر بیشتری باشد بار روانی مثبتی به همراه خواهد داشت.

ممنون از اینکه با ما گفت‌وگو کردید. می‌شه من شما رو ببوسم؟
ای بابا! ولم کن دیگه آقا جان عجب گیری کردیم ها! ( در اینجا مصاحبه بخاطر بعضی از مسائل به پایان رسید )


نوشته شده در چهارشنبه 4 آبان 1390 ساعت 10:19 ق.ظ توسط مهدی رهبر نظرات |

روزی، روزگاری در ولایت غربت پادشاهی بود که هر شب یک خواب می‌دید. این پادشاه چهارصد و پنجاه تا خوابگزار داشت که هر کدام‌شان اهل یک ولایتی بودند و می‌توانستند هر خوابی را تعبیر کنند.

یک شب پادشاه در خواب دید که در دشت خرمی نشسته و سفره‌ای پیش‌رویش گسترده است. ناگهان یک دختر زیبا پیدا شد و تمام غذا‌های سفره را خورد و پس از آن سر یک سفره دیگر رفت و از آن سفره هم خورد. در این وقت پادشاه از خواب پرید.

تمام خوابگزاران دربار جمع شدند ولی هیچ‌کدام نتوانستند خواب پادشاه را تعبیر کنند.

در نهایت، خوابگزار اعظم دربار گفت: «ای پادشاه، من پیر‌مردی را می‌شناسم که استاد من است و در یک ولایت دیگر زندگی می‌کند. اگر او را احضار بفرمایید، حتماً خواب شما را تعبیر می‌کند.»

پادشاه فی‌الفور دستور داد تا خوابگزار اعظم،یک هیأتی را ترتیب بدهد و در معیت آنها برود و پیر‌مرد را بیاورد. خوابگزار اعظم با هیأتی مرکب از وزیر دست چپ، وزیر دست راست، فرمانده‌هان قشون، چهارصد و چهل و نه خوابگزار دیگر، رسته آشپزان، گروه خیاطان، یازده هزار و پانصد و شصت پهلوان، خانواده‌های هیأت همراه، خبرنگاران، عکاسان و... حرکت کرد به طرف ولایت موردنظر.

این هیأت در یک سفر دو ماهه، نصف خزانه پادشاه را خرج کردند و سر آخر پیر‌مرد را پیدا کردند و با خودشان آوردند به ولایت غربت. پادشاه که بی‌صبرانه منتظر ورود پیر‌مرد بود، خوابش را برای پیر‌مرد تعریف کرد.

پیر‌مرد برای تعبیر خواب، سه روز مهلت خواست. بعد از سه روز به دربار آمد و زمین ادب بوسه داد و گفت: «ای پادشاه، من در این سه روز، خیلی فکر کردم اما نتوانستم خواب شما را تعبیر کنم. با این حال جای امیدواری باقی است، چون من استادی دارم در ولایت جابلقا، اگر بودجه در اختیارم بگذارید، می‌روم او را به اینجا می‌آورم.»

پادشاه به خزانه‌دار گفت: «هر قدر بودجه لازم است، در اختیار پیر‌مرد بگذارید.» پیر‌مرد لیست مایحتاج و مخارج سفر و هیأت همراه را تحویل خزانه‌دار داد و خزانه‌دار، هرچه در خزانه باقی مانده بود، بار شتر کرد و تحویل پیر‌مرد داد.
پیرمرد هیأت همراه ولایت غربت را همراه خودش برد به ولایت خودش و از آنجا زن و فرزند و فامیل و آشنای خودش را هم برداشت و همگی با هم رفتند به ولایت جابلقا.

سه ماه طول کشید تا استاد را همراه خودشان آوردند به ولایت غربت، در طول این مدت، علاوه بر دارایی خزانه، یک مبلغ سنگینی هم از پادشاه ولایت جابلقا و بانک جهانی، وام گرفتند و خرج کردند.

وقتی قافله خوابگزاران و هیأت همراه به دروازه ولایت غربت رسید، پادشاه امر کرد فی‌الفور به حضور او بروند. پادشاه با بی‌قراری خواب خودش را برای استاد جابلقایی نقل کرد و خواست که هرچه زودتر خوابش را تعبیر کند.

استاد جابلقایی پرسید: «شما کی این خواب را دیده‌ای؟» پادشاه گفت: «حدود پنج ماه پیش.» استاد، رمل و اسطرلاب را پیش کشید و قدری حساب و کتاب کرد و در نهایت، پس کله‌اش را خاراند و گفت: «ای پادشاه، این‌طور که بروج فلکی و محاسبات رمل و اسطرلاب نشان می‌دهد، این خواب تا حالا دیگر تعبیر شده است.» پادشاه گفت: «مگر تعبیر خواب من چه بوده؟»

استاد جابلقایی گفت: «آن دختر زیبا، خواب و رؤیای شما بوده و آن سفره، خزانه شما. تعبیر خواب شما این است که شما تمام خزانه خود را ظرف پنج ماه صرف خواب و خیال خودتان می‌کنید.» پادشاه گفت:«آن سفره دیگر چی؟» استاد گفت: «آن سفره دیگر خزانه دیگران است.»

پادشاه از شنیدن این تعبیر و دیدن صورت حساب مخارج دو هیأت اعزامی و اسناد استقراض خارجی، از حال رفت و از آن روز به بعد تصمیم گرفت که دیگر اصلاً خواب نبیند.

ما از این داستان نتیجه می‌گیریم که قبل از چاپ کتاب‌های تعبیر خواب، مردم تمام درآمدشان را صرف تعبیر خواب و خیال‌شان می‌کرده‌اند!

شما چه نتیجه ای میگیرید؟؟

قصه ما به سر رسید،‌ کلاغه به خونه‌ ش نرسید!


نوشته شده در چهارشنبه 4 آبان 1390 ساعت 10:15 ق.ظ توسط مهدی رهبر نظرات |

دوباره سلام

فرموده اند که : مومن آیینه مومن است و

آینه گر نقش تو بنمود راست / خود شکن آیینه شکستن خطاست

فرصت برای دیدن همه زوایای فکری و رفتاری مان خیلی کوتاه است . چه بسا عمری در جهل مرکب باشیم ولی ...

بهتر است که عیب هایم را امروز از شما بشنوم تا انکه فردا دشمنانم آن را بر سرم بکوبند و این برایم نا گوار است . لطفا اگر حوصله دارید در بخش نظرات به نقد بنده بپردازید . سعی خواهم کرد با تمام وجود پذیرای انتقادات و پیشنهادات دوستانه شما باشم . تصمیم حقیر آن است که نظرات را تایید نکنم و بیشتر جنبه خصوصی داشته باشد تا هم شما راحت باشید و هم بنده . اما اگر می خواهید که نظرات شما نمایش داده شود ذکر کنید حتما نمایش خواهم داد .

از لطفتون پیشاپیش ممنون ... 

 

 


نوشته شده در جمعه 29 مهر 1390 ساعت 11:10 ب.ظ توسط میلاد غنی زاده /////غنی زاده ؟؟؟؟ |

FROGS

قورباغه ها  
Once upon a time there was a bunch of tiny frogs..... Who arranged a running competition  . 

 

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با 

هم مسابقه ی دو بدند .   

  

The goal was to reach the top of a very high tower  .

هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود . 

 

    

A big crowd had gathered around the tower to see the race and cheer on the contestants   . ... 

 

 

جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند ...

 

The race began ....

 

و مسابقه شروع شد ....

Honestly,no one in crowd really believed that the tiny frogs would reach the top of the tower .

راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند ..

 

You heard statements such as:

شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید :


'Oh, WAY too difficult!!'

' اوه,عجب کار مشکلی !!'


'They will NEVER make it to the top .' 

'اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند
.'

or
یا :

'Not a chance that they will succeed.. The tower is too high!'

'هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه !'

 

The tiny frogs began collapsing. One by one....

قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند ...

 

Except for those, who in a fresh tempo, were climbing higher and higher....

بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند ...


The crowd continued to yell,  'It is too difficult!!! No one will make it!'

جمعیت هنوز ادامه می داد,'خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه !'
 
More tiny frogs got tired and gave up....

و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف 
...

But ONE continued higher and higher and higher....

ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر ....


This one wouldn't give up!

این یکی نمی خواست منصرف بشه !

 

 

At the end everyone else had given up climbing the

tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort, was the only one who reached the top

!

بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه

کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید !


THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to

know how this one frog managed to do it?


بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو

انجام داده؟

 

A contestant asked the tiny frog how he had found the strength to succeed and reach the goal?

اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا

کرده؟

 

It turned out ....
و مشخص شد که ...

 

 

That the winner was DEAF!!!! 

برنده ی مسابقه کر بوده !!!
 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 23 مهر 1390 ساعت 01:12 ق.ظ توسط زهرا رحمانی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak