دندانپزشکی 88 تبریز
قالب وبلاگ
پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بیمارستان شد،او پس از اینکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد.

او پدر پسر را دید که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض دیدن دکتر، پدر داد زد:

چرا اینقدر طول کشید تا بیایی؟ مگر نمیدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئولیت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت: “متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنی، هرچه سریعتر خودم را رساندم و اکنون، امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم.

پدر با عصبانیت گفت:”آرام باشم؟! اگر پسر خودت همین حالا توی همین اتاق بود آیا تو میتوانستی آرام بگیری؟ اگر پسر خودت همین حالا میمرد چکار میکردی؟
پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: “من جوابی را که در کتاب مقدس انجیل گفته شده میگویم” از خاک آمده ایم و به خاک باز می گردیم، شفادهنده یکی از اسمهای خداوند است،پزشک نمیتواند عمر را افزایش دهد، برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه، ما بهترین کارمان را انجام می دهیم به لطف و منت خداوند.

پدر زمزمه کرد: نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است.

عمل جراحی چند ساعت طول کشید و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بیرون آمد” خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد”

و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حالیکه بیمارستان را ترک می کرد گفت : اگر شما سؤالی دارید، از پرستار بپرسید.

پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت: “چرا او اینقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقیقه صبر کند تا من در مورد وضعیت پسرم ازش سؤال کنم؟
پرستار درحالیکه اشک در چشمانش می درخشید، پاسخ داد : پسرش دیروز در یک حادثه ی رانندگی مرد. وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم، او در مراسم تدفین بودو اکنون که او جان پسر تو را نجات داد. او با عجله اینجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.”

هرگز کسی را قضاوت نکنید چون شما هرگز نمیدانید زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان میگذرد یا آنان در چه شرایطی هستند.


[ جمعه 29 فروردین 1393 ] [ 10:11 ب.ظ ] [ مهدی رهبر ] [ نظرات ]

فواید سیگار

1- سیگار کشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدیدی رو کسب کنید !

۲- وقتی سیگار بکشین یه سرفه هایی میکنین به خدا همچین سرتون حال میاد انگار قولنج ریه تون رو گرفته باشن یعنی ششتون حال میاد !

۳- اونایی که سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن که روابط عاطفی عمیقی با چای و نسکافه پیدا کردن ! …

۴- اگه سیگاری بشین برای مواقع بیکاری، بیعاری، بیخوابی، بیداری ،بیزاری، بیذاتی، بیماری سیرابی، لیوانی، خوشحالی، ناراحتی و سایر مواقع بهترین امکان رو در اختیار دارین !

۵- اگه سیگاری بشین دارای روابط اجتماعی درخشان میشین و میتونین دوستان جدید و زیادی از نوع خفن دودی پیدا کنین !

۶- وقتی شما جزء خریداران سیگار باشین دوستانی رو پیدا میکنین که از بس دوستتون دارن شما رو به شکل شیرینی میبینن و درک نوع دوستی به شما بسیار عمیق تر خواهد بود !

۷- اگه سیگاری بشین توی محیط های سربسته و عمومی از دست سیگاری ها حرص نمیخورین و این خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین !

۸- وقتی سیگاری بشین، میتونین توی مسابقه جهانی ترک سیگار شرکت کنین و کلی پول به جیب بزنین !

۹- اگه سیگاری بشین، وقتی با اقوام و دوستان به پیک نیک میرین موقع روشن کردن آتیش میتونین روش روشن کردن کبریت در میان باد و بوران رو به اونا نشون بدین و خودتون رو به عنوان یک قهرمان ملی معرفی کنید !

۱۰- اگه سیگاری بشین با سوپری سر کوچتون بیشتر رفیق میشین طوری که اگه یه روز نرین سراغش دلش براتون تنگ میشه !

۱۱- اگه مخفیانه سیگار بکشین میتونید با کوچه پس کوچه های اطراف خونه پشت بام، زیر زمین و دیگر جاهایی که تا حالا زیاد بهشون توجه نکردین یا لازم نیست اسمی ازش برده بشه بیشتر آشنا بشین !

۱۲- وقتی مخفیانه سیگار میکشین با ادوکلن، عطر و دئودورانت های ارزون قیمت و همچنین انواع آدامسهای p.k، خروس نشان، relax و غیره آشناتر میشین و احساس می کنید (البته خودتون) به آدمی خوشبو با دندونای سفید مبدل شدین !

۱۳- هرچه بیشتر سیگار بکشین راحت تر میتونین از شر پولهایی که توی جیبتون سنگینی میکنه راحت بشین !

۱۴- اگه سیگاری بشین توی شهرای بزرگ که هوای آلوده دارن راحتتر میتونین زندگی کنین و مشکل آلودگی هوا آنچنان آزارتون نمیده !

برگرفته از:4jok


[ شنبه 23 فروردین 1393 ] [ 07:38 ق.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]

دروغ

این لباس جنسش ترک اصله

همه بچه ها خوشگلن

از فکر تو تا خود صبح بیدار بودم

این آخرین سیگاریه که میکشم

منو تو جوونیام ندیدی

این بهترین کادوییه که تو زندگیم گرفتم

مرسی من نمیخورم، رژیم دارم

از این همه یه دونه مونده، همش رو فروختم

عموم فوت کرده بود نتونستم بیام

به چشم خواهری میبینمش

فقط امضای رئیس مونده

مادر نزاییده کسی رو که چپ نگام کنه

خونه رو تخلیه کنین پسرم ازدواج کرده

شما فرم رو پر کنین ما باهاتون تماس میگیریم

فرستنده : K.A.M.Y.A.R _-*-_ G.H
منبع : 4جوک


[ جمعه 22 فروردین 1393 ] [ 12:16 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]
ضمن تبریک ازدواج تدریجی همکلاسیا بالاخص خانم عبدالحسین زاده، لازم دونستم این بسته سخنرانی در مورد ازدواج موفق رو براتون اینجا بذارم
امیدوارم که به دردتون بخوره...
متاهلا لطفا گوش ندن، ممکنه نظرشون عوض بشه حالا بیا درستش کن( جدی میگم)
متاسفانه یکم حجمش زیاده (199Mb)، بابت این مورد معذورم ولی ارزششو داره..

تا حالا فکر کردید جلسه خواستگاری چی باید بپرسیم؟!

سمینار ازدواج موفق، خصوصا قسمت سوالاتی که در جلسه خواستگاری باید پرسیده شود تا بتوان به شخصیت واقعی طرف مقابل پی برد، بسیار عالی است. ما که پیش از این برای یافتن چنین سوالاتی بسیار جستجو نموده ایم ولی آنچه در اینجا توسط دکتر فرهنگ ارائه شده، حقیقتا بی نظیر است.

دانلود


[ پنجشنبه 14 فروردین 1393 ] [ 04:46 ب.ظ ] [ میثم رجبعلی زاده ] [ نظرات ]

آری از پشت کوه آمده ام !!!

چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت، حرام خورد !!!

برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد !!!

برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند !!!

وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم !!!

می گویند: از پشت کوه آمده !!!


[ شنبه 17 اسفند 1392 ] [ 03:19 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]




دفتر را برد گذاشت رو  به روش گفت: "بیا این همه نمره
بیست"


بغض
گلویم را گرفته  بود؛ بغضی سنگین.


رو
به قاب عکس کرد و  گفت:

مگه
نگفتی هر وقت نمره  بیست بگیرم جایزه می دی؟


بعد
با اون چهره و نگاه  معصومانه اش رو به من کرد و گفت: مامان من جایزه نمی خوام فقط
بگو بابا بیاد خونه.


دیگه نتوانستم جلوی  اشکم را بگیرم. رفتم قاب عکس عبدالله را از روی
تاقچه برداشتم و گذاشتم توی  کمد.

شـادی روح
شــهداصــلوات




[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]
Second life syndrome
[http://www.aparat.com/v/SoZ1G]

[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 03:10 ب.ظ ] [ میثم رجبعلی زاده ] [ نظرات ]
امیرالمؤمنین علیه السّلام در «نهج البلاغة» می فرماید: «قسم به خدا كه خدا روزى شما را به عهده خود گرفته ولى عمل شما را به عهده خود نگرفته، عمل را بر عهده شما گذاشته! ولى سوگند به پروردگار كه مطلب عوض شده و در افكار و آراء شما مطلب واژگون شده؛ آنچه خدا بر عهده خود گرفته كأنّه از شما طلب مى ‏كند! و آنچه از شما طلب مى ‏كند كأنّه بر عهده خود گذاشته! روزى را بر عهده خود گرفته، شما خیال مى‏ كنید كه از شما مى خواهد؛ عمل را بر عهده شما گذاشته، شما تصوّر مى ‏كنید كه عمل را بر عهده خود گرفته و بدون عمل از شما راضى مى‏ شود؛ قضیّه چنین نیست!»
[ پنجشنبه 15 اسفند 1392 ] [ 03:12 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]

 


[ جمعه 25 بهمن 1392 ] [ 11:30 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]
ثابت:عبدالله زاده،بابایی،ذاکر، مطیعی، رحمانی

ارتو: داوودی، عباسی، نوین، عبدالله زاده، پیشاهنگ

پارسیل: خوش منظر، معینی، داوودی، شیخ گرمچی، سزاوار

جراحی: رسولی،  دربان حسینی، عابدی، احمدزاده، عزیزی

تشخیص عملی: خدایی

ضمن تشکر از همه جزوه نویسان لطفا جزوه هارو بموقع تحویل بدین.
این ترم جزوه هامون یکم(البته بیشتر از یکم) نامنظم تحویل داده میشد
ضمنا موقع تحویل جزوه لطف کنید خبر بدین تا پیگیری بشه و بموقع کپی بزنن.
با تشکر از آقایان همتی و پیشاهنگ و خانما عبدالله زاده،داوودی و عزیزی بخاطر ترجمه شوارتز.

[ سه شنبه 22 بهمن 1392 ] [ 02:11 ب.ظ ] [ رحیم جوانبخت ] [ نظرات ]
دانلود فایل

[ دوشنبه 21 بهمن 1392 ] [ 12:06 ق.ظ ] [ وحید پیشاهنگ ] [ نظرات ]

پایان نامه رو هم قراره اضافه کنن فعلا اینا رو بردارین( کد گروه طبق معمول201)

12130426

12130439

12130445

12130455

12130456

12130463

12130464

12130469

12130539

12130511

12130527

12130531

12130482

12130425


[ سه شنبه 8 بهمن 1392 ] [ 02:30 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]

مرد فقیرى بود که همسرش از شیر گاوشان کره درست میکرد و او آنرا به تنها بقالى روستا مى فروخت. آن زن روستایی کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت و همسرش در ازای فروش آنها مایحتاج خانه را از همان بقالی مى خرید. روزى مرد بقال به وزن کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند . هنگامى که آنها را وزن کرد، دید که اندازه همه کره ها ۹۰۰ گرم است . او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره ها را به عنوان یک کیلویی به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰گرم است . مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: راستش ما ترازویی نداریم که کره ها رو وزن کنیم ولی یک کیلو شکر قبلا از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار دادیم .

مواظب باشیم!


[ یکشنبه 22 دی 1392 ] [ 01:09 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]

[ پنجشنبه 19 دی 1392 ] [ 02:59 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]
روزی از ابو سعید ابوالخیر سئوال کردند : این حسن شهرت را از کجا آوردی ؟
ابوسعید گفت : شبی مادر از من آب خواست ، دقایقی طول کشید تا آب آوردم ، وقتی به کنارش رفتم ، خواب ، مادر را در ربود ! دلم نیامد که بیدارش کنم ، به کنارش نشستم تا پگاه ، مادر چشمان خویش را باز کرد و وقتی کاسه ی آب را در دستان من دید ، پی به ماجرا برد و گفت : فرزندم ، امیدوارم که نامت عالمگیر شود .

[ پنجشنبه 19 دی 1392 ] [ 10:30 ق.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]
وزیر سابق علوم در گفت‌وگو با فارس:
آمریکا با پروتکل الحاقی جاسوسان خود را در قالب تیم بازرسی به ایران می‌فرستد

وزیر سابق علوم با بیان اینکه آمریکا می‌خواهد با پروتکل الحاقی جاسوسان خود را در قالب تیم بازرسی به ایران بفرستد، گفت: آمریکا با این پروتکل می‌خواهد از هر کسی در هر جایی بازجویی کند. این قضیه از کاپیتولاسیون نیز بدتر است.

خبرگزاری فارس: آمریکا با پروتکل الحاقی جاسوسان خود را در قالب تیم بازرسی به ایران می‌فرستد

کامران دانشجو وزیر سابق علوم در گفت‌وگو با خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاری فارس با تأکید براینکه دشمن در بحث هسته‌ای قصد دارد فضا را دوقطبی کند، گفت: دشمن می‌خواهد فضا را دوقطبی کند، آنهایی که دلشان برای مملکت می‌سوزد نباید اجازه دهند اینگونه شود.


ادامه مطلب
[ شنبه 14 دی 1392 ] [ 11:02 ق.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]

[ سه شنبه 10 دی 1392 ] [ 09:53 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]
حیوانات عجیبی که واقعا وجود دارند
خفاش ماهی لب قرمز ـ در جزایر گالاپاگوس و کاستاریکا به دلیل باله های ظریفشان و ناتوانی در شنا کردن در عمق آب ها زندگی می کنند.

دیو کوسه، نوعی کوسه که در اعماق 30 تا 1300 متری در آب زندگی می کند. درازای این کوسه می تواند تا 3.85 برسد.


ادامه مطلب
[ شنبه 30 آذر 1392 ] [ 11:21 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]

این روزها حرف پیاده روی اربعین روی زبان خیلی‌هاست و پی بردن به چند و چون رسیدن به این مسیر، سوالی که خیلی‌ها دنبال جوابش هستند. اما خاطرات آن سفره سه چهار روزه چیزی است که در کنار این صحبت‌ها می‌توان پیدا کرد.

به گزارش رجانیوز، شنیدن خاطرات پیاده روی سه چهار روزه اربعین، چیزی است که هر کسی می‌شنود آتش شوقش زبانه می‌گیرد و آه حسرتش سوزاننده‌تر می‌شود. مخصوصاً اگر امسال هم طلبیده نشده باشد، لاقل تا حالا که دیگر چند روزی بیشتر تا اربعین نمانده.

هر ساله  در آستانه اربعین خاطرات پراکنده‌ای از پیاده روی اربعین در رسانه‌ها منتشر می‌شود. اما امسال می‌توان گلچینی از این خاطرات را در یک کتاب مصور مشاهده کرد. خواندن دهها خاطره‌ای که در این کتاب گردآوری شده و هر کدام در کنار تصویری مرتبط قرار گرفته است دل را می‌برد به جاده نجف- کربلا یا همان طریق یاحسین!

اسم کتاب هم از همین جاده گرفته شده است: «طریق یا حسین»، جایی که اولین میله برق خودنمایی می‌کند و تا برسی به حرم اباعبدالله، باید هزار و چهار صد و خورده‌ای از آنها را پشت سر بگذاری.

خواندن این کتاب می‌تواند برای کسانی که تجربه حضور در آن پیاده روی را دارند، یادآور خاطرات شیرینی باشد که حلاوتشان هیچ وقت از زیر زبان آدم بیرون نخواهد رفت. و کسانی هم که تا حالا توفیق حضور نداشته‌اند با خواندن این کتاب بیشتر حسرت خواهند خورد و البته عزمشان را برای توفیق یافتن بیشتر خواهند کرد.

برای تهیه این کتاب 80 صفحه‌ای که بهای مناسبی هم دارد می‌توانید با شماره 09364752112 تماس بگیرید. در ادامه نمایی از چند صفحه آن را مشاهده می‌کنید.

 

 

 


 


[ دوشنبه 25 آذر 1392 ] [ 04:11 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]
 دومین میمون فضانورد با نام فرگام که توسط کاوشگر ایرانی به فضا پرتاپ شده بود سالم به زمین بازگشت.
خبرگزاری فارس: دومین میمون فضانورد ایرانی سالم به زمین بازگشت

به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس دومین میمون فضانورد با نام «فرگام» که توسط کاوشگر ایرانی به فضا پرتاپ شده بود سالم به زمین بازگشت .

کاوشگر پژوهش آخرین محموله زیستی حامل دومین میمون فضایی با نام فرگام، بامداد امروز توانست ماموریت زیر مداری خود را با موفقیت کامل پشت سر بگذارد تا جمهوری اسلامی ایران یک گام دیگر به اعزام انسان به فضا نزدیک تر شود.


ادامه مطلب
[ شنبه 23 آذر 1392 ] [ 02:25 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]

پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت .

بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث از کارافتادن یکی از موتورهای هواپیما شده ، مجبوریم فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشیم .

دکتر بلافاصله به دفتر استعلامات فرودگاه رفت و خطاب به آنها گفت : من یک پزشک متخصص جهانی هستم و هر دقیقه برای من برابر با جان خیلی انسانها هاست و شما میخواهید من 16ساعت تو این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم ؟

یکی از کارکنان گفت : جناب دکتر ، اگر خیلی عجله دارید میتونید یک ماشین کرایه کنید ، تا مقصد شما سه ساعت بیشتر نمانده است  ، دکتر ایشان با کمی درنگ پذیرفت و ماشینی را کرایه کرد و براه افتاد که ناگهان در وسط راه اوضاع هوا نامساعد شد و بارندگی شدیدی شروع شد بطوری که ادامه دادن برایش مقدور نبود .

ساعتی رفت تا اینکه احساس کرد دیگه راه راگم کرده خسته و کوفته و درمانده و با نا امیدی به راهش ادامه داد که ناگهان کلبه ای کوچک توجه او را به خود جلب کرد .

کنار اون کلبه توقف کرد و در را زد ، صدای پیرزنی راشنید : بفرما داخل هرکه هستی ، در باز است …

دکتر داخل شد و از پیرزن که زمین گیر بود خواست که اجازه دهد از تلفنش استفاده کند .
پیرزن خنده ای کرد و گفت : کدام تلفن فرزندم ؟ اینجا نه برقی هست و نه تلفنی ، ولی بفرما و استراحت کن و برای خودت استکانی چای بریز تاخستگی بدر کنی و کمی غذا هم هست بخور تا جون بگیری .

دکتر از پیرزن تشکرکرد و مشغول خوردن شد ، درحالی که پیرزن مشغول خواندن نماز و دعا بود .
که ناگهان متوجه طفل کوچکی شد که بی حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود ، که هرازگاهی بین نمازهایش او را تکان میداد .

پیرزن مدتی طولانی به نماز و دعا مشغول بود، که دکتر به او گفت :
بخدا من شرمنده این لطف و کرم و اخلاق نیکوی شما شدم ، امیدوارم که دعاهایت مستجاب شود.

پیرزن گفت : و اما شما ، رهگذری هستید که خداوند به ما سفارش شما را کرده است .
ولی دعاهایم همه قبول شده است بجز یک دعا

دکتر ایشان گفت : چه دعایی ؟

پیرزن گفت : این طفل معصومی که جلو چشم شماست نوه من است که نه پدر دارد و نه مادر ، به یک بیماری مزمنی دچار شده که همه پزشکان اینجا از علاج آن عاجز هستند .
به من گفته اند که یک پزشک جراح بزرگی بنام دکتر ایشان هست که او قادر به علاجش هست ، ولی او خیلی از مادور هست و دسترسی به او مشکل است و من هم نمیتوانم این بچه را پیش او ببرم .
میترسم این طفل بیچاره و مسکین خوار و گرفتار شود پس از الله خواسته ام که کارم  را آسان کند .


دکترایشان در حالی که گریه میکرد گفت :

به والله که دعای تو ، هواپیماها را ازکار انداخت و باعث زدن صاعقه ها شد و آسمان را به باریدن وا داشت . تا اینکه من دکتر را بسوی تو بکشاند و من بخدا هرگز باور نداشتم که الله عزوجل با یک دعایی این چنین اسباب را برای بندگان مومنش مهیا میکند. و بسوی آنها روانه میکند.

وقتی که دستها از همه اسباب کوتاه میشود ، فقط پناه بردن به آفریدگار زمین و آسمان بجا می ماند .

saltdesert.mihanblog.com


[ جمعه 22 آذر 1392 ] [ 11:16 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]
بگذارید و بگذرید،ببینید و دل مبندید،چشم بیاندازید و دل مبازید،

که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.



[ دوشنبه 18 آذر 1392 ] [ 12:46 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]
استخدام طنز


مصاحبه
کننده:
در هواپیمائی 500 عدد آجر داریم، 1 عدد آنها را از هواپیما به بیرون
پرتاب میکنیم. چند عدد آجر داریم؟
متقاضی
:
499 عدد!

مصاحبه
کننده:
سه مرحله قرار دادن یک فیل داخل یخچال را شرح دهید.
متقاضی:
مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم - مرحله دوم: فیلو میذاریم تو یخچال - مرحله سوم:
در یخچالو میبندیم !!

مصاحبه
کننده:
حالا چهار مرحله قرار دادن یک گوزن در یخچال را توضیح دهید!
متقاضی: مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم -
مرحله دوم: فیلو از تو یخچال در میاریم - مرحله سوم: گوزنو میذاریم تو یخچال -
مرحله چهارم : در یخچالو میبندیم!!

مصاحبه کننده: شیر واسه تولدش مهمونی
گرفته، همه حیوونا هستن جز یکی. اون کیه ؟
متقاضی: گوزنه که تو یخچاله!!

مصاحبه کننده: چگونه یک پیرزن از یک برکه
پر از سوسمار رد میشود؟

متقاضی:
خیلی راحت, چون سوسمارا همشون رفتن
تولد
شیر!!


مصاحبه
کننده:
سوال آخر. اون پیرزن کشته شد، چرا؟

متقاضی: امممممممم, نمیدونم, غرق
شد؟


مصاحبه
کننده:
نه, اون یه دونه آجری که از هواپیما انداختی پائین خورد تو سرش
مرد!!! شما مردود شدین, نفر بعدی لطفا :|


فرستنده :
CH.AMIRHOSSEIN
منبع : 4جوک


[ دوشنبه 11 آذر 1392 ] [ 09:18 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]

وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران متن توافقنامه ایران و 1+5 را منتشر کرد که به این شرح می‌باشد.

حاشیه:

از طرف خودم و خانم معینی از تمامی عزیزانی که حضورا،وبلاگا و اس ام اساً تبریک گفتن صمیمانه تشکر می کنیم.

با آرزوی خوشبختی برای همگی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 5 آذر 1392 ] [ 11:20 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]

                   

 

«ازدواج با یک نفر، ازدواج با سرنوشت او و شریک شدن درهمهٔ مسایل و نتایج اوست.»

بعد از ماه ها دوباره برگشتم به وبلاگمون! البته خوش اومدم!؟

البته اومدنم با یک خبر خوش همراهه!

بله با یک خبر خوش و دست اول و  ناب!

در ادامه سیر ازدواج توی کلاسمون خدارو شکر یک زوج دیگه هم به زوج های کلاسمون اضافه می شه!

این دونفر ،از عزیزان همکلاسیمون هستند که از لحاظ ادب ،شخصیت و اخلاق واقعا نمونه اند و ان شاالله به پای هم پیر بشن!

این زوج کسایی نیستند جز (( خانم معینی وآقای صادقی ))

واقعا از صمیم قلب بهشون تبریک میگم

منتظر شیرینشون هستیم!


[ یکشنبه 3 آذر 1392 ] [ 03:39 ب.ظ ] [ مهدی رهبر ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 20 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ

موضوعات وب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :