دندانپزشکی 88 تبریز
قالب وبلاگ

زن افسرده ای با فهرستی از غصه و اندوه نزد پزشکی رفت. پزشک بعد از معاینه ی دقیق زن به این نتیجه رسید که زن هیچ مشکل و بیماری جسمی ندارد، اما پیش خود فکر کرد که شاید افسردگی زن ناشی از نگرش منفی او به زندگی باشد. پزشک بیمار افسرده را به اتاق داروسازی برد و به قفسه ای از بطریها ی خالی اشاره کرد و گفت:” آن بطریها را می بینید؟توجه کنید که همه ی آنها خالی هستند و شکل آنها هم با یکدیگر فرق دارد. اما اساسا هیچ فرقی با هم ندارند. چیزی که بسیار مهم است، محتوای آنهاست. من می توانم یکی از آنها را بردارم و مقداری زهر در داخل آنها بریزم، در حدی که بتواند یک انسان را بکشد، یا اینکه می توانم داخل آن را پر از دارویی کنم که بتواند سر درد یک بیمار را تسکین دهد یا میکروب های بخشی از بدن انسان را از بین ببرد. آنچه که مهم است این است که انتخاب با من است. من می توانم آن را پر از دارویی کنم که دوست دارم و می خواهم.” سپس دکتر به چشمان زن افسرده نگریست و گفت:” هر روز ما دقیقا مثل یکی از این بطریها ی خالی است و ما حق انتخاب داریم. می توانیم هر یک از آنها را با افکار شاد و مثبت و عشق پر کنیم و یا اینکه با افکار زهرآلود و منفی پر کنیم. این تنها به انتخاب ما بستگی دارد.”

نکته:شما برای روزهای خود چه چیزی را انتخاب می کنید؟ افکار مثبت و شادی بخش را یا خشم زهرآلود را؟ در هر حال انتخاب با خودتان است.


[ دوشنبه 6 مرداد 1393 ] [ 03:03 ب.ظ ] [ مهدی رهبر ] [ نظرات ]
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، قبر مطهر مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی(ع) صدها سال قبل از خودشان آماده اما مخفی بود؛ چرا که مدفن منور آن بزرگوار که توسط حضرت نوح نبی(ع) قرن‌ها پیش ساخته شده و آن حضرت به محل واقف بود و أحدی غیر از این بزرگوار مطلع نبود و ضمن وصیتش رمزی فرمود تا محل آن برای فرزندانش روشن شود.
ادامه مطلب
[ شنبه 28 تیر 1393 ] [ 04:02 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]

باران خوبی باریده بود و مردم دهکده ی عارفی به شکرانه ی نعمت باران و حاصل خیزی مزارع عصر یک روز آفتابی در دشت مقابل مدرسه ی عارف جمع شدند و به  شادی پرداختند.تعدادی از شاگردان مدرسه عارف هم در کنار او به مردم پراکنده در دشت خیره شده بودند. در گوشه ای دو زوج جوان کنار درختی نشسته بودند و آهسته با یکدیگر  صحبت می کردند. آن قدر آهسته که فقط خودشان دوتایی صدای خود را می شنیدند. در گوشه ای دیگر دو زوج پیر روبه روی هم نشسته بودند و در سکوت به هم خیره شده و مشغول نوشیدن چای بودند. در دوردست نیز زن و شوهری میانسال با صدای بلند با یکدیگر گفت و گو می کردند و حتی بعضی اوقات صدایشان آن قدر بلند و لحن صحبتشان به حدی ناپسند بود که موجب آزار اطرافیان می شد. یکی از شاگردان از عارف پرسید:” آن دو نفر چرا با وجودی که فاصله ی بینشان کم است سر هم داد می زنند؟” عارف پاسخ داد:” وقتی دلهای آدمها از یکدیگر دور می شود انها برا یاینکه حرف خود را به دیگری ثابت کنند مجبورند عصبانی شوند و سر هم داد بزنند. هر چه دلها از هم دورتر و روابط بین انسان ها سردتر باشد، میزان داد و فریاد آنها روی سرهم  بیشتر و بلند تر است. وقتی دلها نزدیک هم باشد، فقط با یک پچ پچ آهسته هم می توان هزاران جمله ی ناگفته را بیان کرد. درست مانند آن زوج جوان که کنار درخت با هم نجوا می کنند. اما وقتی دلها با یکدیگر یکی می شود و هر دو نفر سمت نگاهشان یکی می گردد، همین که به هم نگاه کنند یک دنیا جمله و عبارت محبت آمیز رد و بدل می شود و هیچ کس هم خبر نمی شود. درست مثل آن دو زوج پیر که در سکوت از کنار هم بودن لذت می برند. هر وقت دیدید دو نفر سر هم داد می زنند، بدانید که دلهایشان از هم دور شده است و بین خودشان فاصله ی زیادی می بینند که مجبور شده اند به داد و فریاد متوسل شوند.” 

منبع اصلی: نیم کیلو باش ولی خودت باش!/ سعید گل محمدی/ انتشارات آسیم

[ جمعه 27 تیر 1393 ] [ 02:58 ب.ظ ] [ مهدی رهبر ] [ نظرات ]

گزارش یک ربات:

اینجا برزیل است، من و همه دوستانم سرگرم بازی های پر هیجان جام جهانی هستیم ، بازی ها تمام شد و ما همچنان در گیر تماشای بازی های جام جهانی هستیم.

اینجا صدای هیاهیوی تماشا چی ها بلند شده، شاید صدایم به شما نمی رسید، ترجیح دادم بنویسم.

من صدای دیگری نمی شنوم

حتی صدای جیغ یا گریه و فریاد، اگر چیزی شنیده اید دروغ است.

اینجا برزیل است، آنجا هم برزیل است همه جا برزیل است. شاد باشید بگذارید بکشند؟!!


[ سه شنبه 24 تیر 1393 ] [ 10:38 ق.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]


[ شنبه 21 تیر 1393 ] [ 12:25 ب.ظ ] [ میلاد غنی زاده ] [ نظرات ]

 

مردی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا می زند. مرد به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما تلاش کرد تا نیشش بزند! با این وجود مرد هنوز تلاش می کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند! مردی در آن نزدیکی به او گفت:” چرا از نجات عقربی که مدام نیش می زند دست نمی کشی؟!” مرد گفت:” عقرب به اقتضای طبیعتش نیش می زند. طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن. چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم؟!” 


[ یکشنبه 15 تیر 1393 ] [ 02:46 ب.ظ ] [ مهدی رهبر ] [ نظرات ]

سلام خدمت همه دوستان

شیخ صدوق در كتاب معانى الاخبار و امالى به سندش از امام باقر (علیه السلام )
روایت كرده كه فرمود:

لكل شىء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان.(3)

((هر چیزى را بهارى است و بهار قرآن ماه رمضان است .))


 

با توجه به مقارن شدن ماه مبارک رمضان و ایام امتحانات ما شاید بعضیامون نتونیم
توفیق ختم قرآن رو تو این ماه مبارک داشته باشیم پس به رسم سال پیش به امید خدا
ختم  قرآن دسته جمعی  خواهیم داشت. عزیزانی که تمایل به شرکت دارن اعلام
بفرمایند ( تعداد صفحاتی رو هم که می تونن بخونن اعلام کنن یک صفحه هم داریم)


 

شرکت در طرح برای سایر ورودی ها و دانشگاه ها هم آزاده.


 


[ شنبه 7 تیر 1393 ] [ 08:00 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]
[ یکشنبه 1 تیر 1393 ] [ 06:11 ب.ظ ] [ وحید پیشاهنگ ] [ نظرات ]


 


 


 



 



 


 


 

انسانهای بزرگ قیـافه ای بزرگ
ندارند
انسانهای  بزرگ روحـی بزرگ دارند


 


 



[ چهارشنبه 28 خرداد 1393 ] [ 11:04 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]

بی‌قرار تؤام و در دل تنگم گِله‌هاست

آه! بی‌تاب شدن عادت کم حوصله‌هاست

مثل عکس رُخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست

بی‌تو هر لحظه مرا، بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گُسل زلزله‌هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟

دیدنت آرزوی روز و شب چلچله‌هاست

باز می‌پرسم از آن مسئلة دوری و عشق

و ظهور تو جواب همة مسأله‌هاست


[ جمعه 16 خرداد 1393 ] [ 06:26 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]

از میان اشک ها خندیده می آید کسی
خواب بیداری ما را دیده می آید کسی

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوی بیشه خشکیده می آید کسی

مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
در سلام بادها پیچیده می آید کسی

کهکشانی از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچیده می آید کسی

خواب دیدم , خواب دیده در خیالی دیده اند
از شب ما روز را پرسیده می آید کسی

الهم عجل لولیک الفرج


[ جمعه 16 خرداد 1393 ] [ 06:22 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]

[تصویر: a9zifbdqld7hn4jporq8.jpg]

آیه آیه همه جا عطر جنان می آید
وقتی از حُسن تو صحبت به میان می آید
.
جبرئیلی که به آیات خدا مانوس است
بشنود مدح تو را با هیجان می آید
.
می رسی مثل مسیحا و به جسم کعبه
با نفس های الهی تو جان می آید
.
بس که در هر نفست جاذبه‌ی توحیدی است
ریگ هم در کف دستت به زبان می آید
.
هر چه بت بود به صورت روی خاک افتاده‌ ست
قبله‌ی عزت و ایمان به جهان می آید
.
با قدوم تو برای همه‌ی اهل زمین
از سماوات خدا برگ امان می آید
.
نور توحیدی تو در همه جا پیچیده ست
از فراسوی جهان عطر اذان می آید


[ دوشنبه 5 خرداد 1393 ] [ 08:56 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]

به سقوط خرمشهر چیزی نمانده بود.

بهنام می رفت شناسایی. چند بار او را گرفته بودند،

اما هر بار زده بود زیر گریه و گفته بود: «دنبال مامانم می گردم، گمش کردم.»

عراقی ها هم ولش می کردند. فکر نمی کردند که بچه سیزده ساله برای شناسایی بیاید.


✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩✩



[ یکشنبه 4 خرداد 1393 ] [ 11:54 ق.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]

never say

     .Never say goodbye when you still want to try.Never give up when you still feel you can take it

هیچوقت تمام نکن وقتی هنوز می خواهی بجنگی.هیچوقت مایوس نشو وقتی هنوز می خواهی بدستش بیاوری.


[ دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 ] [ 07:24 ق.ظ ] [ مهدی رهبر ] [ نظرات ]

wish for you

                           .I WISH FOR YOU…… Beauty for your eyes to see Confidence for when you doubt

                  من برات ارزو میکنم………زیبایی را برای چشمانت تا ببینند.اعتماد به نفس را برای زمانی که تردید داری.


[ شنبه 20 اردیبهشت 1393 ] [ 10:22 ب.ظ ] [ مهدی رهبر ] [ نظرات ]

ENJOY life

           . Before you pray » Forgive Before you hurt » Feel Before you hate » Love That’s Life … Feel it, Live it & Enjoy it

قبل از اینکه دعا کنی ببخش، قبل از اینکه صدمه بزنی احساس کن، قبل از تنفرعشق بورز، زندگی این است … احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر.


[ چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 ] [ 10:20 ب.ظ ] [ مهدی رهبر ] [ نظرات ]

 

شوالیه ی خطاب به دوستش گفت: بیا تا به سمت کوهی برویم که خداوند در آن زندگی می کند. می خواهم امتحان کنم که او چگونه فقط می تواند دستور داده و هیچ کاری برای سبک تر کردن بار و فشار مسئولیت ما انجام نمی دهد. دیگری گفت: پس من هم برای اثبات ایمانم می آیم. شب هنگام بود که به بلندی کوه مزبور رسیدند و صدایی در تاریکی شنیدند که می گفت: بار اسب هایتان را از سنگ های روی زمین پر کنید. سوار کار اول می گوید: دیدی؟ بعد از این همه سوار کاری و کوهنوردی، او هنوز می خواهد تا بار ما را سنگین تر کند. من هرگز اطاعت نخواهم کرد. و سوار کار دوم همان کاری را کرد که دستور داده شده بود. وقتی که از کوه پایین آمدند، سپیده دم شده بود و اولین اشعه های نور خورشید سنگ هایی را که شوالیه ی دوم با خود به همراه آورده بود روشن نمود، آنها خالص ترین الماس های دنیا بودند. تصمیمات و تقدیرات الهی اسرار آمیزند، اما همیشه به صلاح ما می باشند.


[ یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 ] [ 07:18 ق.ظ ] [ مهدی رهبر ] [ نظرات ]
پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بیمارستان شد،او پس از اینکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد.

او پدر پسر را دید که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض دیدن دکتر، پدر داد زد:

چرا اینقدر طول کشید تا بیایی؟ مگر نمیدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئولیت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت: “متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنی، هرچه سریعتر خودم را رساندم و اکنون، امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم.

پدر با عصبانیت گفت:”آرام باشم؟! اگر پسر خودت همین حالا توی همین اتاق بود آیا تو میتوانستی آرام بگیری؟ اگر پسر خودت همین حالا میمرد چکار میکردی؟
پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: “من جوابی را که در کتاب مقدس انجیل گفته شده میگویم” از خاک آمده ایم و به خاک باز می گردیم، شفادهنده یکی از اسمهای خداوند است،پزشک نمیتواند عمر را افزایش دهد، برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه، ما بهترین کارمان را انجام می دهیم به لطف و منت خداوند.

پدر زمزمه کرد: نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است.

عمل جراحی چند ساعت طول کشید و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بیرون آمد” خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد”

و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حالیکه بیمارستان را ترک می کرد گفت : اگر شما سؤالی دارید، از پرستار بپرسید.

پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت: “چرا او اینقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقیقه صبر کند تا من در مورد وضعیت پسرم ازش سؤال کنم؟
پرستار درحالیکه اشک در چشمانش می درخشید، پاسخ داد : پسرش دیروز در یک حادثه ی رانندگی مرد. وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم، او در مراسم تدفین بودو اکنون که او جان پسر تو را نجات داد. او با عجله اینجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.”

هرگز کسی را قضاوت نکنید چون شما هرگز نمیدانید زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان میگذرد یا آنان در چه شرایطی هستند.


[ جمعه 29 فروردین 1393 ] [ 10:11 ب.ظ ] [ مهدی رهبر ] [ نظرات ]

فواید سیگار

1- سیگار کشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدیدی رو کسب کنید !

۲- وقتی سیگار بکشین یه سرفه هایی میکنین به خدا همچین سرتون حال میاد انگار قولنج ریه تون رو گرفته باشن یعنی ششتون حال میاد !

۳- اونایی که سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن که روابط عاطفی عمیقی با چای و نسکافه پیدا کردن ! …

۴- اگه سیگاری بشین برای مواقع بیکاری، بیعاری، بیخوابی، بیداری ،بیزاری، بیذاتی، بیماری سیرابی، لیوانی، خوشحالی، ناراحتی و سایر مواقع بهترین امکان رو در اختیار دارین !

۵- اگه سیگاری بشین دارای روابط اجتماعی درخشان میشین و میتونین دوستان جدید و زیادی از نوع خفن دودی پیدا کنین !

۶- وقتی شما جزء خریداران سیگار باشین دوستانی رو پیدا میکنین که از بس دوستتون دارن شما رو به شکل شیرینی میبینن و درک نوع دوستی به شما بسیار عمیق تر خواهد بود !

۷- اگه سیگاری بشین توی محیط های سربسته و عمومی از دست سیگاری ها حرص نمیخورین و این خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین !

۸- وقتی سیگاری بشین، میتونین توی مسابقه جهانی ترک سیگار شرکت کنین و کلی پول به جیب بزنین !

۹- اگه سیگاری بشین، وقتی با اقوام و دوستان به پیک نیک میرین موقع روشن کردن آتیش میتونین روش روشن کردن کبریت در میان باد و بوران رو به اونا نشون بدین و خودتون رو به عنوان یک قهرمان ملی معرفی کنید !

۱۰- اگه سیگاری بشین با سوپری سر کوچتون بیشتر رفیق میشین طوری که اگه یه روز نرین سراغش دلش براتون تنگ میشه !

۱۱- اگه مخفیانه سیگار بکشین میتونید با کوچه پس کوچه های اطراف خونه پشت بام، زیر زمین و دیگر جاهایی که تا حالا زیاد بهشون توجه نکردین یا لازم نیست اسمی ازش برده بشه بیشتر آشنا بشین !

۱۲- وقتی مخفیانه سیگار میکشین با ادوکلن، عطر و دئودورانت های ارزون قیمت و همچنین انواع آدامسهای p.k، خروس نشان، relax و غیره آشناتر میشین و احساس می کنید (البته خودتون) به آدمی خوشبو با دندونای سفید مبدل شدین !

۱۳- هرچه بیشتر سیگار بکشین راحت تر میتونین از شر پولهایی که توی جیبتون سنگینی میکنه راحت بشین !

۱۴- اگه سیگاری بشین توی شهرای بزرگ که هوای آلوده دارن راحتتر میتونین زندگی کنین و مشکل آلودگی هوا آنچنان آزارتون نمیده !

برگرفته از:4jok


[ شنبه 23 فروردین 1393 ] [ 07:38 ق.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]

دروغ

این لباس جنسش ترک اصله

همه بچه ها خوشگلن

از فکر تو تا خود صبح بیدار بودم

این آخرین سیگاریه که میکشم

منو تو جوونیام ندیدی

این بهترین کادوییه که تو زندگیم گرفتم

مرسی من نمیخورم، رژیم دارم

از این همه یه دونه مونده، همش رو فروختم

عموم فوت کرده بود نتونستم بیام

به چشم خواهری میبینمش

فقط امضای رئیس مونده

مادر نزاییده کسی رو که چپ نگام کنه

خونه رو تخلیه کنین پسرم ازدواج کرده

شما فرم رو پر کنین ما باهاتون تماس میگیریم

فرستنده : K.A.M.Y.A.R _-*-_ G.H
منبع : 4جوک


[ جمعه 22 فروردین 1393 ] [ 12:16 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]
ضمن تبریک ازدواج تدریجی همکلاسیا بالاخص خانم عبدالحسین زاده، لازم دونستم این بسته سخنرانی در مورد ازدواج موفق رو براتون اینجا بذارم
امیدوارم که به دردتون بخوره...
متاهلا لطفا گوش ندن، ممکنه نظرشون عوض بشه حالا بیا درستش کن( جدی میگم)
متاسفانه یکم حجمش زیاده (199Mb)، بابت این مورد معذورم ولی ارزششو داره..

تا حالا فکر کردید جلسه خواستگاری چی باید بپرسیم؟!

سمینار ازدواج موفق، خصوصا قسمت سوالاتی که در جلسه خواستگاری باید پرسیده شود تا بتوان به شخصیت واقعی طرف مقابل پی برد، بسیار عالی است. ما که پیش از این برای یافتن چنین سوالاتی بسیار جستجو نموده ایم ولی آنچه در اینجا توسط دکتر فرهنگ ارائه شده، حقیقتا بی نظیر است.

دانلود


[ پنجشنبه 14 فروردین 1393 ] [ 04:46 ب.ظ ] [ میثم رجبعلی زاده ] [ نظرات ]

آری از پشت کوه آمده ام !!!

چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت، حرام خورد !!!

برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد !!!

برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند !!!

وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم !!!

می گویند: از پشت کوه آمده !!!


[ شنبه 17 اسفند 1392 ] [ 03:19 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]




دفتر را برد گذاشت رو  به روش گفت: "بیا این همه نمره
بیست"


بغض
گلویم را گرفته  بود؛ بغضی سنگین.


رو
به قاب عکس کرد و  گفت:

مگه
نگفتی هر وقت نمره  بیست بگیرم جایزه می دی؟


بعد
با اون چهره و نگاه  معصومانه اش رو به من کرد و گفت: مامان من جایزه نمی خوام فقط
بگو بابا بیاد خونه.


دیگه نتوانستم جلوی  اشکم را بگیرم. رفتم قاب عکس عبدالله را از روی
تاقچه برداشتم و گذاشتم توی  کمد.

شـادی روح
شــهداصــلوات




[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]
Second life syndrome
[http://www.aparat.com/v/SoZ1G]

[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 03:10 ب.ظ ] [ میثم رجبعلی زاده ] [ نظرات ]
امیرالمؤمنین علیه السّلام در «نهج البلاغة» می فرماید: «قسم به خدا كه خدا روزى شما را به عهده خود گرفته ولى عمل شما را به عهده خود نگرفته، عمل را بر عهده شما گذاشته! ولى سوگند به پروردگار كه مطلب عوض شده و در افكار و آراء شما مطلب واژگون شده؛ آنچه خدا بر عهده خود گرفته كأنّه از شما طلب مى ‏كند! و آنچه از شما طلب مى ‏كند كأنّه بر عهده خود گذاشته! روزى را بر عهده خود گرفته، شما خیال مى‏ كنید كه از شما مى خواهد؛ عمل را بر عهده شما گذاشته، شما تصوّر مى ‏كنید كه عمل را بر عهده خود گرفته و بدون عمل از شما راضى مى‏ شود؛ قضیّه چنین نیست!»
[ پنجشنبه 15 اسفند 1392 ] [ 03:12 ب.ظ ] [ مهدی صادقی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 21 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ

موضوعات وب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :